تبليغاتX
من وارث اخر سلطنت دردم....




تنها سوال من اینه!چرا تنهام گذاشتی؟؟؟چرا؟؟؟  

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 | 22:26 | + | موضوع: |

واقعا اينها كين ؟ما كييم؟  

در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا آنها کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمیکردند بلکه به اجبار زنده بودند تا ریاضت بکشند که نمیرندآن روز نیز آن مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند و نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه بازمیگردند و یا باید با دست خالی به خانه های نکبت زده شان
بروند و از فرزندانشان خجالت بکشند خود را برای روزی مشقت بار آماده می
کردند که ناگهان صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید آوای
ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن باز
ماند اکثرا آنها  با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند بدون
توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت بود جمع شدند و
حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک
ریختند خندیدند به خاطراتشان فکر کردند و
>>>>>>سرانجام نیزویولونیست خیابانی که مردی 35 ساله بود کارش تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در همین حال و احوال تشویق بی امان مردم  همه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود 300 نفر بودند نفری 5 دلار داد و سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و رفت تا مردمان فقیر از فردا  این ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان بگویند
>>>>>>اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست 35 ساله کسی نیست جز جاشوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که 3 روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام 100 دلار به فروش رفته بود فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت من فرزند فقرم آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام
>>>>>>به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند  تمام پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود را میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 | 20:34 | + | موضوع: |

خدایی فکر کنید؟!!!  

تا حالا شده فکر کنید چرا شیطان به ادم سجده نکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.................

......

..

.

شاید عاشق هوا شده بود!!!!!!

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 | 22:35 | + | موضوع: |

احساسی ترین داستان زندگی من  

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست

داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه

نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه

آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین

زنده ماند و دیگری درگذشت.

اما حقیقت ای بود مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس

بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و

خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده

بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی

تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 | 22:29 | + | موضوع: |

عکسی از عشق های خیابانی  

عکسی از یک عشق خیابانی

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 | 22:26 | + | موضوع: |

سیگار  

 

چــی شٌد سیگاری شٌدی؟


یہٍ شَبــ بارٌوטּ
میومَــد تَنهــا بٌودَمــ

 


چــی شٌد تَرڪ ڪَردی؟


یہ شَب باروטּ
میومَد دیگٍہ تَنها نَبٌودَم

 

چـــی شٌـــد ســیــگار رو شــروعٍ ڪَــردی واَلـَـڪلی شٌــدی؟


یــہٍ شَــب بــاروטּ
مــیــومَــد دوبــارهٍ تَــنها شــدَم

 


چــی شـٌـد آوردَنــٍت اٍیـنــجا بـَـســتَریت ڪَــردטּ
؟


یہٍ شَبــــ بــاروטּ
مــیومَـــد تَنهـــا بٌودم اٌونو دیدَمـــ


.
.


.
.


.



.
.


وَلــی اٌوטּ
دیــگہٍ تـَـنها نَبــٌـودٍش .....

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 1:41 | + | موضوع: |

 




اَز آטּ رٌوز کٍـﮧ رَفتٍـﮧ اے

کارتــٍ شارژ ها را ...

سیگار میخَرم

و با خیاباטּ ها حَرف میزَنم !

هَمینطوری پیش برَود

گٌوشی را هَمـ باید بٍفٌروشَمـ ...

کَفش بٍخَرم ...

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 1:38 | + | موضوع: |

ساعت ها  

لعنت بشه این عقربه ها چقدر اروم حرکت می کنند دوباره بی خواب شدم همش فکرای الکی به سرم می زنه خدایا دیگه چقدر ارزو کنم فردا از خواب بیدار نشم؟



 زخمی بر پهلویم است


روزگار نمک می پاشد


و من پیچ و تاب می خورم..


و همه فکر می کنند که...


می رقصم...

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 1:36 | + | موضوع: |

زیاده خواه نتستم  

زیاده خواه نیستم ! 
جاده‌ ی شمال
یک کلبه ی جنگلی‌.......
یک میز کوچک چوبی 
با دو تا صندلی
کمی‌ هیزم، کمی‌ آتش،مه‌ِ جنگلی‌
کمی‌ تاریکی ‌_ محض،
کمی‌ مستی،کمی‌ مهتاب...
و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار ...
...تـو باشی،مـن باشم و ...هــیچ !
دنــــیــا هــم ارزانی خـــودشـــــان ..

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| شنبه نهم اردیبهشت 1391 | 13:36 | + | موضوع: |

لعنت به این زندگی  

امروز عصر با دوستام رفته بودم بیرون دوستم گفت مهدی دوست دخترت نازی گفتم کو نشونم داد تو یک ماشین بودش با یک پسره گفتم شاید اشناشونه که دیدم از اون ماشین پیاده شد و امد اینور خیابون سوار یک پراید ابی شد مغزم داشت سوت می کشید از این اجتماع کثافت حالم بهم می خوره کسی که شبانه روز ادعا می کرد دوستم داره  کسی که گفته خودش برام می مرد با100000000000000د یگه هم بود،اینجا بود که گفتم انگار قسمت من تنهایه اون ازخیانت نامزدم اینم دوست دخترم بنظرتون ججوری حالشو بگیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظر خودم اصلا همچین اد مایی ارزش ندارن بخوای روشون وقت بذاری


      بهم خیالت از بابت من تخت من اهل خیانت نیستم منم خیالمو تختی کردم برای هرزگی تو با بقیه

نوشته ای از یك عاشق به نام :سید مهدی حسینی طباطبایی| دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 | 20:18 | + | موضوع: |





دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

كد بارش قلب


فال عشق

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس