|
|
تنها سوال من اینه!چرا تنهام گذاشتی؟؟؟چرا؟؟؟ واقعا اينها كين ؟ما كييم؟ در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر
واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن
منطقه که اکثرا آنها کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه
هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و
مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی
نمیکردند بلکه به اجبار زنده بودند تا ریاضت بکشند که نمیرندآن روز نیز آن
مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند و نمی دانستند آیا
امشب هم با چند دلار به خانه بازمیگردند و یا باید با دست خالی به خانه های
نکبت زده شان خدایی فکر کنید؟!!! تا حالا شده فکر کنید چرا شیطان به ادم سجده نکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
................. ...... .. . شاید عاشق هوا شده بود!!!!!! احساسی ترین داستان زندگی من مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست
داشتند. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. اما حقیقت ای بود مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد. عکسی از عشق های خیابانی سیگار
چــی شٌد سیگاری شٌدی؟
چـــی شٌـــد ســیــگار رو شــروعٍ ڪَــردی واَلـَـڪلی شٌــدی؟
اَز آטּ رٌوز کٍـﮧ رَفتٍـﮧ اے کارتــٍ شارژ ها را ... سیگار میخَرم و با خیاباטּ ها حَرف میزَنم ! هَمینطوری پیش برَود گٌوشی را هَمـ باید بٍفٌروشَمـ ... کَفش بٍخَرم ... ساعت ها لعنت بشه این عقربه ها چقدر اروم حرکت می کنند دوباره بی خواب شدم همش فکرای الکی به سرم می زنه خدایا دیگه چقدر ارزو کنم فردا از خواب بیدار نشم؟ زخمی بر پهلویم است روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب می خورم.. و همه فکر می کنند که... می رقصم... زیاده خواه نتستم زیاده خواه نیستم !
جاده ی شمال یک کلبه ی جنگلی....... یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی کمی هیزم، کمی آتش،مهِ جنگلی کمی تاریکی _ محض، کمی مستی،کمی مهتاب... و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار ......تـو باشی،مـن باشم و ...هــیچ ! دنــــیــا هــم ارزانی خـــودشـــــان ..
لعنت به این زندگی امروز عصر با دوستام رفته بودم بیرون دوستم گفت مهدی دوست دخترت نازی گفتم کو نشونم داد تو یک ماشین بودش با یک پسره گفتم شاید اشناشونه که دیدم از اون ماشین پیاده شد و امد اینور خیابون سوار یک پراید ابی شد مغزم داشت سوت می کشید از این اجتماع کثافت حالم بهم می خوره کسی که شبانه روز ادعا می کرد دوستم داره کسی که گفته خودش برام می مرد با100000000000000د یگه هم بود،اینجا بود که گفتم انگار قسمت من تنهایه اون ازخیانت نامزدم اینم دوست دخترم بنظرتون ججوری حالشو بگیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظر خودم اصلا همچین اد مایی ارزش ندارن بخوای روشون وقت بذاری بهم خیالت از بابت من تخت من اهل خیانت نیستم منم خیالمو تختی کردم برای هرزگی تو با بقیه |
|